تبليغاتX
سمن بویان - بی مقدمه

سر که بلند کنی از کنار لبهات

دنیا در دستان من است

و باید راه بیافتی ؛

کفش هایت را تابه تا پوشیده ای

و چشمم در نمی آید از کاسه

تا به تو ثابت کنم که هنوز نفسی می رود.

این قصه هم برای ما شده دردسر که تو هی بخندی و

من هی سق بزنم لواشکم را،

شاید این طور بهتر باشد که تو چشم های مرا جفت کنی

و من لب های تو را

نمی دانم...
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/03/12ساعت 11:44 PM توسط مجید حسینی امنیه |