تبليغاتX
سمن بویان - نوستالژیا

به روزهایی اندیشیدم که تنها یکی درد داشتم

که تو بودی؛

سال ها آمدند و رفتند

و هیچ چیز عبور نکرد از برابر این آینه های خیس

که ترک خوردند

وتمام بذرهای سیاه جوانه زد

در بی حضوری زنی که دیگر نمی رقصید.

کهکشان ها یکی یکی افتادند توی جیب هام

و من به ستاره ای نگریستم

که دورترین نقطه ی آسمان را

پونز شده بود.

سنگها را لگد کردم و

یار دبستانی خواندم از بس

حالم به هم خورد از تاریخ و عربیات فارسی

که نیم جویده فرو بلعیدمشان.

حالا حسرت روزهایی را می خورم که

دردم یکی بود و

آسمانم پونز شده بود روی جریمه های چشمهات.  

+ نوشته شده در جمعه 1387/06/22ساعت 4:42 AM توسط مجید حسینی امنیه |