این بار مرگ سرزده آمد
بی هیچ سرود و ترانه ای
ونغمه ی غمگین شروه تنها بدرقه بود
نه اشکی
نه ناله ای
نه جامه ای دریده حتی
در گورستانی ایستاده ام
که تعداد بیشماری از خاندانم
مدفون خاکش هستند
در قطعه ای
ایستاده ام
که مردان و زنان
ناشناسی را در خود جا داده
به شدت غمگینم
نه به این خاطر
که سالگرد عمه ای است
که دوستش نداشتم
بلکه به
خاطر خودم
که ناشناس اینجا ایستاده ام...
... اینجا اصفهان است.