بی محابا تر از همیشه
دست به گریبان شدم
با خنجری که در دست تو بود
یادم آ مد به شبی که
ماه صورتت خرمن زده بود و
چشمهای من بارانی شد
خانه ات تاریک باد
که در لجن چشم هات
هیچ عشقی مجال روییدن نمی یابد
پیش می آیم
با سوسنی در دست
وتو
با لبخندی بر لب
و دشنه ای در مشت !