تبليغاتX
سمن بویان
از عاشقانه هایم دست کشیدم:رفتم سراغ شاعرانه هایم. دستم درد نکند با اینهمه رو حیه ای که به خودم می دهم. خواب دیدم. گویی خواب نما شده ام. اما نمی دانم چرا خواب های خودم تعبیر نمی شود. شاید خواب نماییم برای مردم باشد. زیباییهای خدا را ستایش کردم. از همه رنگ و همه قشر و همه سنخ. لیک هیچ لبی برای ستایش از کمال گشوده نشد. آ خرین حرفی که هر کس برای گفتن داشت کلامی از نفرت و خشونت بود که بر لبهایمان جاری می شد و از ترس اینکه کسی شکی بر ما روا ندارد در هر روزن و پستویی از راز سر به مهرمان"عشق" سخن سخن به میان آوردیم. لیک گوشهای نا محرم در تمامی مدت به جاسوسی ما برخاسته بودند. هیهات هیهات از رازی که بر دیگران مستور نباشد. فریاد فریاد از دردی که در دل بماند. عقده ای می شود که بند بند وجودت را با پلشتی در می نوردد.وجودت را چونان آکله در خویش می بلعد و یارای سخن گفتنت نیست. ای کاش عشق را زبان سخن گفتن بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1384/11/12ساعت 9:13 PM توسط مجید حسینی امنیه |