آقا جون هم مرد . درست مثل آقا خدا بیا مرز. نه زجر کشید نه علیل شد که گوشه ی خونه بیافته نه محتاج بچه هاش شد. کفن و دفنشم عین مردنش خیلی راحت بود. اونقدر راحت که هیشکی باورش نمیشد. حتی بچه هاش نمی دو نستن که کیو از دست دادن.یعنی باورشون نمی شد.آخه عصر عید فطر تو مسجد اونم درست وسط نماز مغرب و عشا.از این بهتر نمی شد. انقدر عجیب بود که اعلامیه های مجلس ترحیمو که زدیم وقتی برمی گشتیم همه رو کنده بودن که ما بعدا فهمیدیم بردن بزنن تو خونه هاشون. خلاصه که تنها کسی بود که با جنازش حرف زدم. سید می گفت این اواخر خیلی مهربون شده بود. خلاصه که آقا جونو نشناختیم. نه ما نه بچه هاش نه مسجدیا.حالا فقط خدا به خیر کنه بعد از چهلمو. چه شود وقتی بخوان سر ارث چهره های واقعیو نشون بدن. درست مثل عموها و عمه ها که بعد از مرگ آقا خودشونو نشون دادن. فقط بابا و عمو غلام و عمو حسن ارثو اهمیت ندادن . اگه نه بقیه خودشونو جر دادن.حالا آقا جون که جاش خوبه.ولی بدا به حال ما که تکلیفمون روشن نیست.نمیدونم به سر اون خونه ی قشنگ و دراندشت آقا جون چی میاد.خدا خودش کمک کنه.
+
نوشته شده در دوشنبه
1384/08/23ساعت
8:52 PM توسط مجید حسینی امنیه
|